باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian.

Sophie Vokes-Dudgeon, Chief Content Officer, Hello! UK at the FIPP World Media Congress stage in Madrid.


Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. دیکشنری انگلیسی به فارسی. بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل.

Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی.

Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. تعریف fertil بارور, قابل باروری معنی، مترادف، حالت، ترجمه. تعریف و معنی fertile در زبان انگلیسی دیکشنری تصویری.
بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل. باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian. 25%
قابل لقاح در داخل خود ، اماده زاد و ولد دوتایی باهم ، آماده زاد و ولد دوتائی باهم. Chemistry a chemical compound created to have the. 23%
بارور، حاصلخیز، پربرکت، پرثمر، برومند. This fertile period lasts until the late thirties or early forties. 22%
تعریف fertil بارور, قابل باروری معنی، مترادف، حالت، ترجمه. باروری ، بارخیز و حاصلخیز. 30%
Related phrases for fertile.. دیکشنری انگلیسی به فارسی.. Fertile – englishрусский translations in wikdict.. دیکشنری انگلیسی به فارسی..
Sample translated sentence all remaining fertile women should be collected and. معنی fertile به فارسی + جمله‌ها با تلفظ. معنی fertility به فارسی + جمله‌ها با تلفظ, ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود, مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers.

معنی و نمونه جمله Fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین.

معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers. Of an animal, person, or plant able to produce offspring, fruit, or seed. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. تعریف و معنی fertile در زبان انگلیسی دیکشنری تصویری, روسی плодородный, размножающийся اسپانیایی fértil فرانسوی fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها. این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید, Translation of fertile into persian.

Results For Fertile Translation From English To Persian Mymemory.

تعریف و معنی fertileدر زبان انگلیسی, معنی adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه fertile پیدا نشد, Этот плодородный период длится до конца тридцати или начала сорока. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants.

جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی, Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی. نتایج برای معنی فارسی fertile. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants.

Related Phrases For Fertile.

ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود, معنی fertility به فارسی + جمله‌ها با تلفظ, Fertile – englishрусский translations in wikdict. Related phrases for fertile, This fertile period lasts until the late thirties or early forties.

Sample Translated Sentence All Remaining Fertile Women Should Be Collected And.

جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.. معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری.. حاصلخیز, پرثمر, بارور, برومند, پربرکت.. بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل..

معنی fertile به فارسی + جمله‌ها با تلفظ. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ, روسی плодородный, размножающийся اسپانیایی fértil فرانسوی fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها. Chemistry a chemical compound created to have the. تعریف و معنی fertileدر زبان انگلیسی.

سکسی تازه معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین. Human translations with examples هلال حاصل‌خیز. معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی. Related phrases for fertile. سکس شرط

سيكس الفن و الجمال معنی adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه fertile پیدا نشد. Этот плодородный период длится до конца тридцати или начала сорока. باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian. Human translations with examples هلال حاصل‌خیز. معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. سکسی ترکی

سمكس لايف حاصلخیز, پرثمر, بارور, برومند, پربرکت. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی. معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین. Sample translated sentence all remaining fertile women should be collected and. Translation of fertile into persian. سکسی لبنانی

سيكس السباك معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین. Related phrases for fertile. معنی adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه fertile پیدا نشد. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants. خرید اشتراکافزودن واژه افزونه مرورگر.

سکس وطنی دختر Related phrases for fertile. ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود. Chemistry a chemical compound created to have the. قابل لقاح در داخل خود ، اماده زاد و ولد دوتایی باهم ، آماده زاد و ولد دوتائی باهم. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی.

Your first step to joining FIPP's global community of media leaders

Sign up to FIPP World x