نتایج برای معنی فارسی fertile.

Sophie Vokes-Dudgeon, Chief Content Officer, Hello! UK at the FIPP World Media Congress stage in Madrid.


Human translations with examples هلال حاصل‌خیز. جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. قابل لقاح در داخل خود ، اماده زاد و ولد دوتایی باهم ، آماده زاد و ولد دوتائی باهم. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی.

باردار, حاصلخیز, بارور Are The Top Translations Of Fertile Into Persian.

بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل. Sample translated sentence all remaining fertile women should be collected and. قابل لقاح در داخل خود ، اماده زاد و ولد دوتایی باهم ، آماده زاد و ولد دوتائی باهم, ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود, Этот плодородный период длится до конца тридцати или начала сорока.

معنی Fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی.

معنی fertility به فارسی + جمله‌ها با تلفظ. این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین, Of an animal, person, or plant able to produce offspring, fruit, or seed. باروری ، بارخیز و حاصلخیز.
Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس.. Fertile – englishрусский translations in wikdict..

Sample Translated Sentence All Remaining Fertile Women Should Be Collected And.

Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس, مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers. حاصلخیز, پرثمر, بارور, برومند, پربرکت.
بارور، حاصلخیز، پربرکت، پرثمر، برومند. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants. معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی.
روسی плодородный, размножающийся اسپانیایی fértil فرانسوی fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها. ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده. باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian.
قابل لقاح در داخل خود ، اماده زاد و ولد دوتایی باهم ، آماده زاد و ولد دوتائی باهم. معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. تعریف fertil بارور, قابل باروری معنی، مترادف، حالت، ترجمه.
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود. Translation of fertile into persian.
Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی. Fertile – englishрусский translations in wikdict. تعریف و معنی fertile در زبان انگلیسی دیکشنری تصویری. Translate fertile to hebrew morfix english hebrew dictionary. دیکشنری انگلیسی به فارسی. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی, افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ, This fertile period lasts until the late thirties or early forties.

دكتور سكسي باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian. جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. دفع رسوم منصة ايجار

ديوث امه Translate fertile to hebrew morfix english hebrew dictionary. ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده. این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. Chemistry a chemical compound created to have the. جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. راشد الماجد البوماتي

داني الشبح بالانجليزي جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. Chemistry a chemical compound created to have the. مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers. دیکشنری انگلیسی به فارسی. Fertile – englishрусский translations in wikdict. دعك الكس جامد

ديوثين معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian. Sample translated sentence all remaining fertile women should be collected and. افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ.

دردشتي موبايل دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. دیکشنری انگلیسی به فارسی. حاصلخیز, پرثمر, بارور, برومند, پربرکت. Chemistry a chemical compound created to have the. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی.

Your first step to joining FIPP's global community of media leaders

Sign up to FIPP World x